شکوه...

از سر شب تا کنون می گریم از هجران تو

شب گذشت از نیمه و من مانده ام حیران تو

اشکهایم جاری همچون رود خون بر چهره ام

خون بگرید در فراقت عاشق گریان تو

یادی از ما کی کنی؟ ای دلبر سنگین دلم

چشم گریانم فدای آن لب خندان تو

چشم هایت کی بچرخد لحظه ای بر روی ما؟

تا نمایم هستی ام را نذر آن چشمان تو

بی خبر از حال من بر حال کافر کن دعا

کم کمک در حال مرگ است عاشق بی جان تو

شعر از هاشم

العجل...

یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار

ظلمت و تاریکی و شمعی خموش و هجر یار

خانه ای پر حسرت و پر از غم و پر از سکوت

دل پر است از عقده ها و نعره ی دیوانه وار

می خزد بر روی دفتر با خطی پر غم قلم

گوییا او هم شده از هجر دلبر داغدار

شهر را غربت گرفته سرخ گشته آسمان

آه بلبل هم بنالد گوییا بر شاخسار

واژه هجران شده کابوس این شب های تلخ

خستگی خسته زهجران بیقراری بیقرار

مرد و زن پیر و جوان شاکی ز رسم این جهان

روزگار حتی نماید شکوه از این روزگار

چهره ها درهم پریشان بی حواس و بی هدف

چشم ها گریان و دل ها زین غم دوری فکار

جاده چشمش در ره است آری گمانم منتظر

مانده تا شاید رسد از راه مردی تکسوار

یک جهان دارد نگاهی سوی راهی تا کسی

آید و خطی کشد بر روی حرف انتظار

کافر و مومن ندارد خسته ایم از ظلم شب

بس کن این هجران سحر را با دو چشمانت بیار

شعر از هاشم

این جمعه ها که ختم به مختار می شود

این جمعه ها که ختم به مختار می شود !

دل تنگ دیدن رخ دلدار می شود

هر جمعه با نیامدنت یا بن فاطمه

بیچاره دل دوباره عزادار می شود

یک هفته شدکه چشم به راهت دلم نشست

از بس گریست چشم دلم تار می شود

این بینوا به عشق تو ای یوسف خدا

هر جمعه با کلاف به بازار میشود

آمد بهار و عاشق بیچاره ات ببین

با شوق دیدنت سوی گلزار میشود

وقتی تو نیستی بخدا قاتل من است

این جمعه ها که ختم به مختار می شود . . .

شعر از هاشم

 

 

یا ایها المسلمون...!

 

لعنت بر وهابیت و آل سعود

 

در روزی که شیعیان مظلوم بحرین فریاد "هل من ناصر ینصرنا" سر داده اند سکوت هر مسلمان خیانتی بزرگ به اسلام و تشیع است.

 

هر شیعه یک صلوات و عجل فجرهم برای پیروزی شیعیان بحرین 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برخیز که شور محشر آمد****این قصه ز سوز جگر آمد

                          برخیز ستم گذشته از حد****فریاد ز مرد و زن برآمد

 برخیز زجا عزیز زهرا"س"****که صبر جهانیان سر آمد

***********************************

              پر کرده سرشک و خون جهان را****کشتند زبس که شیعیان را

   برخیز ببین که داغ شیعه****در سوگ نشانده آسمان را

                    ای روح قرآن چشم شما دور****آتش زده اند حتی قرآن را

************************************

      ای وای ازاین غم جدایی****ای یوسف فاطمه"س" کجایی

     جان بر لب شیعیانت آمد****وقت است که سوی ما بیایی

       امروز روز عزای ما شد****ای صاحب این عزا کجایی...؟

************************************

          ما منتظر قیام یاریم****تا در ره عشقش جان سپاریم

                   گرچه کنون ما در شب تاریم****تا صبح فرج امیدواریم

           در وقت بلا و وقت ماتم****ذکری بجز "یا مهدی(عج)" نداریم

شعر از هاشم

 

کلام مولا

بد همنشینی است خشم:عیب ها را برملا میکند.بدی را نزدیک می آورد و خوبی را دور می گرداند.

امیرالمومنین علی"ع"

کاش می مردم...

کاش می مردم و دور از تو نمی ماندم دمی

کاش می مردم نمی آزردمت حتی کمی

کاش می مردم نمی دیدم زمن رنجیده ای

کاش می مردم نمی دیدم دلت دارد غمی

کاش می مردم به جایش تا ابد خندان بدی

کاش می مردم نمی دیدم به چشمانت نمی

کاش می مردم نمی دیدم گلم تنهایی ات

کاش می مردم نمی دیدم نداری همدمی

کاش می مردم نمی دیدم دلت بی طاقت است

کاش می شد مرگ من بر زخم هایت مرهمی

کاش می مردم که تو باور کنی عشق مرا

کاش میمردم ز عشقت تا بفهمد عالمی

کاش می مردم که هم تو هم دلت باور کنید

غیر تو کافر ندارد عشق و یار و محرمی

شعر از هاشم