گاهی خودت برای خودت گریه می کنی؟

عمریست با غم کهنم گریه می کنم

تنها نشسته بر محنم گریه می کنم

گاهی خودم برای خودم گریه م کنم

آری برای آنچه منم گریه می کنم...

از بس که تیر خورده بر این قلب چاک چاک

گاهی برای پیرهنم گریه می کنم

وقتی هجا هجا غم من شعر می شود

با کل-مه کل-مه ی سخنم گریه می کنم

اشکم اگر تمام شود خون هنوز هست

با زخم های روی تنم گریه می کنم

گاهی شود که از نفسم سیر می شوم

گاهی برای زیستنم گریه می کنم

در شهر من کسی نکند گریه از غمی

من جای مردم وطنم گریه می کنم

با گریه آمدم به جهان و یقین که من

هنگام مرگ در کفنم گریه می کنم

 

شعر از هاشم

نذری!

نذر بی بی فاطمه معصومه(س)

این غزلو تو حرم بی بی واس شفای دوستم نوشتم...

 

آمده ام عقده ی دل وا کنی

گم شده ام بلکه تو پیدا کنی

خورده گره باز کلاف دعا

لطف کنی این گره را وا کنی

پای شفا نامه یک امضا کم است

آمده ام تا تو یک امضا کنی

مرده به درگاه تو آورده ام

منتظرم کار مسیحا کنی

ای نفست خالق صد ها مسیح

دم بده تا خلق مسیحا کنی

من به امیدی به درت آمدم

دوست ندارم  اگر اما کنی...!

 

شعر از هاشم

 

پاشو مشتی...

رفیقم که تو کما بود اینو براش گفتم:

فکر کنم به مرامش برخورد بلند شد!!!!!

تقدیم به مهدی محمدی

نه این رسم رفاقت نیست تنها پر نکش مشتی

دلم را تاب هجرت نیت تنها پر نکش مشتی

تو در خوابی و من بی خواب از خواب عمیق تو

به والله این عدالت نیست تنها پر نکش مشتی

بیا از عمر من کم کن سه دنگش تو سه دنگش من

رفاقت را که قیمت نیست تنها پر نکش مشتی

اگر قصد سفر داری چرا بی همسفر مشتی

سفر جز رنج و غربت نیست تنها پر نکش مشتی

تو را جان رفیقانت ز خواب رفته ات برگرد!!!

نه این رسم رفاقت نیست تنها پر نکش مشتی...

  

شعر از هاشم

 

 

 

 

 

غربت...

پیشکشی نا قابل خدمت نوکران بی بی زهرا(س)

 

جام ها بشکسته و میخانه ها ویران شده

 از هجوم غصه ها دل را ببین حیران شده

ازدیاد غصه و غم جان ما را میمکد!

دور مردی شد تمام و دور نامردان شده

ساقی ما را نگر در بند گشته از جفا

میکده آتش گرفته عشق سرگردان شده

عقل ها وامانده در جور و جفای محتسب

محتسب گرگ است آری ظاهرا انسان شده

وای بر ما همرهان از غربت ساقی عشق

در فراق یار ساقی مان ملول از جان شده

آه غربت در هوا پیداست ای اهل نظر

آسمان را بنگرید او هم زغم گریان شده

چشم حق بین کو که بیند اشک های قدسیان

آسمان از غم ورم کرده زمین زندان شده

کل هستی را گرفته غصه و درد و محن

کافر! آری شعر هم زین غصه ها نالان شده

 

شعر از هاشم

ممنونتم آقا...

سلام

دو هفته ای نبودم،شرمنده...!

یکی از رفیقام تو راه مشهد تصادف کرده بود و تو کما بود...

دیشب آقام شفاشو داد...

پیشکش به ساحت باب الحوائج،حضرت عباس بن علی ع

باز دو دست تو گره باز کرد

 دست تو نه،اسم تو اعجاز کرد

هر چه که مدح است سزاوار توست

این همه اعجاز فقط کار توست

خسته و نومید نراندی کسی

زنده نمودی تن بی جان بسی

هر که گرفتار،تویی یار او

باب الحوائج شده ای از چه رو...

حاجت هر شیعه به دستان توست

بسته به یک گردش چشمان توست

ای پسر حیدر و ام البنین

من چه سرایم که شود به از این:

"هانسی گروهین بیله مولاسی وار"

"شیعه لرین حضرت عباسی وار"

 

شعر از هاشم