گاهی خودت برای خودت گریه می کنی؟
عمریست با غم کهنم گریه می کنم
تنها نشسته بر محنم گریه می کنم
گاهی خودم برای خودم گریه م کنم
آری برای آنچه منم گریه می کنم...
از بس که تیر خورده بر این قلب چاک چاک
گاهی برای پیرهنم گریه می کنم
وقتی هجا هجا غم من شعر می شود
با کل-مه کل-مه ی سخنم گریه می کنم
اشکم اگر تمام شود خون هنوز هست
با زخم های روی تنم گریه می کنم
گاهی شود که از نفسم سیر می شوم
گاهی برای زیستنم گریه می کنم
در شهر من کسی نکند گریه از غمی
من جای مردم وطنم گریه می کنم
با گریه آمدم به جهان و یقین که من
هنگام مرگ در کفنم گریه می کنم
شعر از هاشم
وبلاگ شخصی محمد هاشم مصطفوی