پیشکشی نا قابل خدمت نوکران بی بی زهرا(س)

 

جام ها بشکسته و میخانه ها ویران شده

 از هجوم غصه ها دل را ببین حیران شده

ازدیاد غصه و غم جان ما را میمکد!

دور مردی شد تمام و دور نامردان شده

ساقی ما را نگر در بند گشته از جفا

میکده آتش گرفته عشق سرگردان شده

عقل ها وامانده در جور و جفای محتسب

محتسب گرگ است آری ظاهرا انسان شده

وای بر ما همرهان از غربت ساقی عشق

در فراق یار ساقی مان ملول از جان شده

آه غربت در هوا پیداست ای اهل نظر

آسمان را بنگرید او هم زغم گریان شده

چشم حق بین کو که بیند اشک های قدسیان

آسمان از غم ورم کرده زمین زندان شده

کل هستی را گرفته غصه و درد و محن

کافر! آری شعر هم زین غصه ها نالان شده

 

شعر از هاشم