مادرم...
خدايا به آبروي مادرم... يه كربلا...
هزار بوسه نثار قدوم مادر كه
مرا به نوكري درگه تو عادت داد
چند خط با مادرم درد دل كردم...
مادر بساط اشك و دعا را بپا بكن
سجاده پهن بكن خدا را صدا بكن
تسبيح خود دوباره به دستت بگير و باز
بعد از نماز، دست به سوي خدا بكن
فهميده اي تو هم كه گره خورده كار من
دل دل نكن بيا گره بسته وا بكن
مادر تمام كار دلم لنگ يك دعاست
تو مادري... بيا پسرت را دعا بكن...
مادر براي من ز خدا هر چه خواستي
پس گير و بعد از اين طلب كربلا بكن
مادر صداي من كه به جايي نمي رسد
سجاده پهن كن تو خدا را صدا بكن...
شعر از محمد هاشم مصطفوي
وبلاگ شخصی محمد هاشم مصطفوی